ما منتظر نیستیم ولی دوست داریم منتظر باشیم

--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين اخبار رهبري اينجا عضو شويد :
مفسدان اقتصادی، فتنه گران تاریخی ( )
12.00
سلام.عنوان مقاله را میثم انتخاب کرده که معتقدم چندان با موضوع مرتبط نیست هرچند که چندان بی ربط هم نیست...
مفسدان اقتصادی، فتنه گران تاریخی
برخی معتقدند واقعه کربلا همانند برخی حوادث دیگر تاریخ مصرف دارد و پرداختن به این موضوع را توقف در تاریخ می پندارند.که البته شاهد بودیم عده ای با همین تفکر که حادثه کربلا را نتیجه خشونت پیامبر (ص) در جنگ بدر قلمداد می کردند و فرهنگ شهادت خشونت آفرین می دانستند 1 با نادانی حادثه تاسف بارعاشورای 89 را رقم زدند.
در نگاه انقلابی شیعه عاشورا یک قانون است؛ روحی که در عزاداری اباعبدالله(ع) نهفته است چیزی نیست جز عبرت آموزی و بصیرت افزایی،کربلا ملاک و معیار اسلام ناب است و حرکی است ماندگار که چگونگی حرکت صحیح و عوامل ایجاد انحراف را گوشزد می کند.
در جریان حرکت عاشورا ما با تحلیل سه عامل روبرو هستیم که عبارتند از:1) ولی خدا(رهبر)؛2) نخبگان واندیشمندان در اصطلاح خواص جامعه 3)مردم (عوام جامعه) که با رفتارهای خود واقعه را شکل می دهند.
لينك ثابت ![]()
تحریم ایران، از آرزو تا واقعیت ( )
در پی تصویب قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل در 9 ژوئن دور چهارم تحریم ها علیه جمهوری اسلامی ایران که با عنوان شدید ترین تحریم ها برعلیه انقلاب اسلامی نام برده می شود، آغاز گردید. متن زیر قسمتی از اهداف و آرزو های این قطعنامه و برنامه های مشابه آن است که از زبان رسانه ها و موسسات مختلف غربی به استحضار شما می رسد، پس از این گزارشات نیز نویسنده سعی دارد تا با استفاده از رسانه های غربی واقعیت را به اطلاع خوانندگان برساند.
پروژه جدید صهیونیست ها ( )
حواسمون جمع
باشه که این قضیه ای که اخیرا برای آتش
زدن قرآنتو روز یازده سپتامبر توسط تری جونز کشیش ملعون کلیسای مسیحیان
صهیونیست فلوریدا مطرح شده چیزی نیست جز منحرف کردن ذهن ملت ها از جنایت
یازده سپتامبر.بعد نه سال حالا که تفریبا همه یا در بدبین ترین حالت 85
درصد مردم فهمیدن که حوادث یازده سپتامبر برنامه دولت صهیونیست امریکا بوده
پروژه انحراف افکار بشر از آن جنایت به سمت حرکت شیطانی یک کشیش شیطان صفت
با این عمل کلید خوده است.خدا را شکر که
دشمنان خدا از نادانانند .که با هر پروژه ای که شروع میکنند به نحوی موجب
معرفی اسلام می شوند.
|
امام(ره) و دلیل انحراف خواص همراه ایشان ( )

خطبه متقین ( )
روایت شده: یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام که او را همام می گفتند و مردی عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویی آنان را می بینم برای من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: ای همام، تقوای الهی پیشه کن و کار نیک انجام بده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است. همام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود تا این که همام جان داد.
متن کامل خطبه متقین به همراه ترجمه آن در را ادامه مطلب مطالعه فرمایید.
سلامتی نائب بر حق صاحب الزمان(عج) امام خامنه ای صلوات
قطعه شعری برای رهبر عزیزم ( )

قطعه شعری برای رهبر عزیزم
خون خدا ( )
خون خدا
نمیدانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی
تو را در بند بند نالههای بی صدا دیدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم
دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگیهایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم
صدایت كردم و آیینهها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم كردی و باران یك ریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم
تو را در شمعها، قندیلها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانهها دیدم
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژههای سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه میچرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم
شبیه سایه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم
در اوج كبر و در اوج ریای شام ـ ای كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم
دمی كه اسبها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را ای بیكفن، در كسوت آل عبا دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محكمترین تفسیر راز «انّما» دیدم
هجوم نیزهها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم
تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، كوچه كوچه، پا به پا دیدم
تو را هر روز با اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم
همان شب كه سرت بر نیزهها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم
تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم
سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم
به یحیی و سیاوش جلوه میبخشد گل خونت
تو را ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم
تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بیتاب در بیتابی طشت طلا دیدم
شكستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد «ادرك یا اخا» دیدم
تمام راه را بر نیزهها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم
دل و دست از پلیدیهای این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم
علیرضا قزوه
شهید گمنام و امروز ( )
شهيد گمنام
من كه تو را خوب مىشناسم، تو شايد براى آنها كه من باب، ثواب به زيارت اهل قبور مىآيند گمنام باشى، همگى از كنارت بگذرند و بىتوجه، چرا كه نامت را برخاكت ننوشتهاند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس ندارى، هيچ فانوسى بر مزارت نورافشانى نمىكند. حتى سنگ قبرت مدتهاست كه با آبى شستشو نگرديده ولى من تو را خوب مىشناسم خيلىخيلى خوب ، تو براى من گمنام نيستى، نامت بسيجى است، شهرتت دريا دل و پدرت خمينى ...
*من تو را بارها و بارها در كرخه ديده بودم آنگاه كه در صبحگاهها با گروهانتان مىدويدى، تيربار بر دوشت سنگينى مىكرد اما لبخندت از چهره بيرون نمىرفت، آنگاه كه براى نماز وارد حسينيه گردان مىشدى آرام و آهسته گوشهاى مىگرفتى ،قرآن كوچكت را از جيب پيراهنت در مىآوردى و شروع به قرائت مىكردى. خدا كه با تو حرف مىزد برمىخواستى و به نماز مىايستادى تا تو نيز با او راز بگويى، از دور حركات لبت را مىديدم و اشكهاى متصل چشمت را كه بىامانت كرده بود، براى اين كه كسى متوجه حالت نگردد پى در پى با گوشه چفيهات گونههايت را خشك مىكردى.
* نگاه كه نيمه شبها پهلو از بستر مىكندى، فانوس آويخته از ميله چادر را بر مىداشتى و بيرون مىزدى پوتينهايت را كه هميشه در جاى مخصوص قرارشان مىدادى بىسروصدا مىپوشيدى و من ديگر تو را نمىديدم، فقط وقتى براى نماز صبح به حسينيه مىآمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتى سلامت مىدادم برويم مىخنديدى بگونهاى كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت كرده و در دامنش مىگريستى،
* آنگاه كه جمعهها با رفقايت به مرخصى شهرى مىرفتى وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودى در كنار جاده خاكى كرخه منتظر تويوتا.
* آنگاه كه كمربندى از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در ميان بچهها نبودى، در دل شيارى تنها در خودت سير مىكردى، تو بودى و صفحهاى كاغذ و يك خودكار، تو و صفحهاى كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او مىگفت و تو مىنوشتى، وصيتنامه.
* آرى و آنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا سحرگاه فاو و يا صلوة ظهر مهران خمپارهاى در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود، درست مثل پروانههاى شعلهوار از عشق شمع؛ ساكت و آرام بر زمين افتادى و شدى شهيد گمنام. پس تو گمنام نيستى، تو گمنام نديدهاى بيا تا نشانت دهم .
* موجوداتى در اين دنيا هستند كه همه نامشان در نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببرى ديگر كسى آنها را نمىشناسد. مردانگى و شرف، ديانت و ايثار و غيرت، حسين و زينب، امام و شهادت در دايره محدود ايدهآلهاشان محلى از اعراب ندارد، تمام عشقشان اينست كه چلوكبابى بخورند اگر چه بقيمت شرف خود، و نوشابهاى و بعد زير باد خنك كولر چُرتى و همين؛ زندگى براى آنها همين است، بخدا قسم همين است، بهمين پوچى
* آرى تو گمنام نيستى. همه كودكان مظلوم فلسطينى ترا مىشناسند، همه گرسنگان محروم آفريقا ترا مىشناسند، همه مسلمانان دربند مصر ترا مىشناسند، همه گلوهاى دريده خيابانهاى كشمير ترا مىشناسند، همه نالههاى پيچيده در سياهچالهاى بغداد و موصل ترا مىشناسند، همه درياها و اقيانوسهاى زلال ترا مىشناسند، همه گلهاى بهارى شبنم گرفته از سحر ترا مىشناسند ، همه بغضهاى تركيده از داغ، همه فريادهاى درهم پيچيده حلقومها.
* و مادرت نيز، تاكنون بِديدهاى هر شب جمعه كه به بهشت زهرا مىآيد يكراست قصد كوى شهيدان گمنام مىكند بر سر هر قبرى كه نام و نشانى ندارد مىنشيند و فاتحهاى مىخواند اما اگر دقت كرده باشى به اينجا كه مىرسد بىاختيار اشك از چشمانش جارى مىشود. آرى او اينجا احساس ديگرى دارد بوى خون شيربچهاش را اينجا بخوبى استشمام مىكند، اما خوش به حالت كه از ميان اين همه، نام گمنامى را انتخاب كردهاى ولى بدان اى دريادل كه اگر گمنامى اينست بايد بدانى كه از تو گمنامتر هم در اين عالم بوده؛ مىپرسى چه كسى؟ از خودش بپرس او كه اكنون در بهشت با شماست! به او بگو كه وقتى خواهرش بر جنازهاش حاضر شد چه گفت؟...
برگرفته از khakm.blogfa.com
